نرو ...

نرو

بی من گم میشوی ...

در این شلوغ بازار زندگی

در این هیاهوی پر فریب ...

در این دنیای آشفته ...در این اندوه بی پایان ...

نرو همنفسم ...بی تو برای من نفسی نمانده...

(طنین)


شعر ...

 و تو می آیی کم کم

از آنسوی خیال 

جایی که هیچ پرنده ای پر نمیزند

با  خود میبری همه وجود مرا

فکر و خیالو روحم را

 دور میکنی مرا از دنیا ی
کوچکم 

 تو را قطره قطره
باور کردم
 پس با من بمان ای
شیرین ترین رویا...

(طنین)


قالی زندگی ...

زندگی یک قالی بزرگ است هر هزار سال یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان میتکانند تا گردوخاک هزار ساله اش بریزد و هر بار با خود میگویند "این قالی نیست که قرار بود انسان ببافد ، این فرش فاجعه است ..."

با زمینه سرخ خون و حاشیه های کبود معصیت ، و نقش های برجسته ی ستم ...

فرشته ها گریه میکنندو قالی ادم را میتکانندو دوباره با اندوه بر زمین پهنش میکنند رنگ در رنگ، گره در گره ، قالی بزرگی است زندگی  که تو میبافی و من میبافم  همه بافنده ایم میبافیمو و رج به رج بالا میبرم میبافیمو میگسترانیم

دار این جهان را خدا بر پا کرد و خدا بود که فرمود:"ببافید "و آدم نخستین گره را بر پود زندگی زد و هر که آمد گره ای تازه زدو رنگی ریخت و طرحی بافت  و چنین شد که قالی آدم رنگارنگ شد .

آمیزه ای از زیبایی و نازیبایی سایه روشنی ازگناه و ثواب

گره تو هم بر این قالی خواهد ماند طرحو نقشت نیز ، و هزاران سال بعد

آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای ازآن را تو بافته ای

کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی...

 

روزهای تعطیل ...

-روزهای سال جدید هم یکی یکی دارن رد میشن ..اصن ی روایت داریم که میگه :

روز اول فروردین بشدت به روز چهاردهم نزدیکه ...))):

-نمیدونم همه مثه من حوصله درس خوندنشون هنوز نیومده یا من فقط اینجوریم ؟

-از دوسه ماه قبل از عید من شهر خودمون و مرکز استان رو دنبال کفش گشتم تا ی هفته ی اخیر بالاخره پیدا شد ینی اگه این اقای کریستف کلمب هم مثه من میگشت حتما غیر از امریکا ی چهار پنج تا دیگه قاره پیدا میکرد ...ینی ی همچین شهر خوشگلی داریماا..

-امشبم که شب تولده بعضیاس (،congratulation )

خاطره جون تولدت مبارک باشه بالاخره اومدی جزء افراد 18+ هه هه ..

-این چند روز هم که از فواید و مزایای بچه کوچک خانواده بودن  اینقدر بهرمنده شدم که حالا حالاها کمرم صاف نمیشه مهمانان نوروزی نیستن که ماشالا هی میان هی تموم نمیشه ...

بااینکه از این رسم ایرانی خوشم نمیاد ولی دیگه بخاطر احترام پدر , مادر همراهی شون میکنم

-واقعا این سریال های کره ای خوشم میاد ینی خیلی خیلی که میگم  ی ذره شه (البته نه ماله تی وی )

اولش چهرهاشون ی جوری بود که خوشم نمیومد ولی خیلی جالبن سه تا سریال که دیدم : بوسه ی شیطنت آمیز ، توزیبایی و پسران برتر از گل ها این اخری رو نصفشو دارم خیلی سخته که دسترسی ب دوستان ندارم که بقیه شو ببینم ...

بیشتر بچه های کلاس معتاد شدن به این سریالا همچین خانواده هاشون و همکلاسیای دانشگاه خاهراشون و بقیه فک و فامیل

- دلم تنگ شده برای بچه ها و اذیت هایی که با اومدن دبیر نصفه نیمه میموند و اتیشایی که میسوزوندیم تو مدرسه ))))):

نو شدن دقایق...


چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟


 عید هم خانواده با عود است یعنی برگشت به خویشتن ویعنی زنده شدن  ، احیاء...

عید معاد طبیعت است و هشداری برای انسان ..

کدام دانه در زمین فرو رفت که نرست ، چرا به دانه ی انسانت این گمان باشد ..

اکنون  اخرین لحظات سال 91 است و من از تو ممنونم که بهترین نعمت ها  یعنی سلامتی و  سایه پدر و مادر را   به من  بخشیدی تا این سال هم یکی از سالهای خوب زندگیم باشد .  ..

به امید سالی پر از موفقیت و سلامت و لبخند ...

شیشه ...

یک نفر می پرسد که چرا شیشه شکست؟!

مادری می گوید:((شاید این دفع بلاست...))

یک نفر زمزمه کرد:

((باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان امد ، شیشه پنجره را زود شکست.))

کاش امشب که دلم مثل ان شیشه مغرور شکست ، عابری خنده کنان می امد ، تکه ای از ان را 

بر می داشت ، مرهمی بر دل تنگم می شد.

اما امشب دیدم ، هیچ کسی هیچ نگفت...

قصه ام را نشنید...

از خودم می پرسم ، ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کم تر بود...؟!!!

منبع:asheghebijan.blogfa.com

یادگاری...

هفتی پیش حالم خیلی گرفته بود از همه چی از زندگی و روزای تکراری از همه چی ..خیلی خسته بودم

هروقت اینجوری میشم فقط حرفای بابام به دردم میخوره رفتم پیشش گفتم من شارجم تموم شده ی چیزی بگو شارج شم ..

اونم با شوخی و اذیت ی چیزایی گفت که چون خودم دوست داشتم حرفاش یادم بمونه ازش خواستم بنویسش تا بزارمش اینجا...

من ازش پرسیدم بابا شما تو لحظه زندگی میکنید ؟؟ لحظه ی واقعی ینی چی ؟ تعریف خوشبختی چیه ؟

جواباش فکر میکنم همش تو متن پاایین هست ..شمام اگه دوست داشتید به سوالام میتونید جواب بدید..


به نقل از احادیث و روایات ، جهنم دارای 7 در ولی بهشت دارای 8 در میباشد .که خود نشان از برتری رحمت خداوند بر غضب اوست و اتفاقا این در ها نزدیک به ما و در کالبد ما قرار دارند .

و اگر با این اعضا و جوارح کار خوب و پسندیده و شرعی انجام دهیم در های بهشتی باز میگردند و برعکس اگر آنها را وسیله ی گناه و خشم و غضب پرودگار قرار دهیم رهسپار جهنممان مینمایند ..

و اما فهرست این در ها : چشم ، گوش ، زبان ، شکم ، شهوت دستها و پاها .

خداوند اینقدر رئوف و مهربان است که به فکر گناه ما ، عقوبت و کیفر نمیدهد تا زمانیکه ب مرحله ی عمل در نیامده است اما به فکر خوب و پسندیده و برای کار ثواب ما پاداش میدهد و یک در اضافی بهشت مربوط به نیت خوب اعمال ماست ...

خوشبختی ینی درست استفاده کردن ازهمینا...


کارنامه ..

الان ی هفته میشه که از شر امتحانا راحتیم ولی هنوزم خستگیشو حس میکنم حتی ی روزم نزاشتن نفس بکشیم بلافاصله بعدش درس شروع شد و گیر های مداوم معاونان ...

ولی فکر کنم اون گرد و خاکی که کردم واسه انضباطم موثر بود چون نمره کاملو گرفته بودم

ولی همچنان از بقیه بچه ها بی دلیل کم کرده بودن ...بیخیال مهم اینه که کارنامه رو امروز دیدم البته تحت تدابیر شدید امنیتی به خودمون که نمیدادنش که باید خانواده بیاد بگیره اخه بابا ما دیگه اینقدرام خلاف نیستیم که نشون ندیم...نفر سوم شدم با معدل 19.50 که البته نسبت به پارسال افت داشتم ...

ولی خوبه راضیم از تلاشم ... ببخشید که نمیتونم نظراتو جواب بدم گاهی وقتا مثه دیروز سرم خیلی شلوغه 8 ساعت کلاس بعدشم 2 ساعت دیگه کلاس بعدشم مهمونی!!بین هفته هم خب درسا دیگه خلاصه شرمنده ولی شما نطر بدید همچنان ...

باز کن...
پنجره ی عشق و امید را...

توکل کن...
به خدایی که همیشه هست...

ببخش...
کسانی که تو را رنجیده خاطر کرده اند...

بخند...
به همه زیبایی ها و زشتی های دنیا...

و ببین...
آرامشی را که از آن تو می شود

میگذرد...

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز

منبع: uandmyfuture.blogfa.com




پایان امتحانات ...

...و امتحان هندسه ...شب گذشتش وقتی خوندن کتاب تموم شد نگاهی به سوالات امتحان ترم اول پارسال انداختم وااای همش و قاطی کرده بودم

اونایی که تو اون برگه بودنو یادآوری کردم ولی اصلا از خوندن خودم راضی نبودم امروز که امتحان دادم دیدم خیلی راحت همشون یادم اومدن که البته پشتیبانمم گفته بود (!)

خلاصه مثه اینکه بر خلاف بقیه بچه ها که میگفتن هرچی سوال سخت بود برداشته داده واسه امتحان من ازمونمو خوب دادم

این مدیر ماهم که اجبااااااری کرده المپیاد رو واسه همه من که سردرد شدید میگیرم ...

ولی با اعتماد به سقف رفتم المپیاد نجوم و اخترشناسی نوشتم ...بهرحال یه اطلاعاتی راحبش دارم بهتر از ریاضی و شیمی و وفیزیکه ..البته بیشترشم سوالای فیزیکه و ریاضی ...

و همچنان علم هیچ محبوبیت و جذابیتی نداره بین همسنام ...اگر داشت که اون بلاگ نجومی بیچاره اون جوری سوت و کور نمیشد ...بعد تازه مردم نظر میزارن که وااای بازم عشق و شعرو پروانه و ....

یکی نیست بگه خب خودتون میخایید سلیقه ی مخاطب همینه !وگرنه اون مطلب علمی اگه حوصله داشتی بخونیش ...

روز یکشنبه ینی امروز  امتحان حسابان داشتیم

دیروز برامون کلاس رفع اشکال گذاشت دبیرمون سوالای ساده رو حل میکرد بچه ها همه هنگ کرده بودن واقعا خیلی دلشون خوشه اصن بعضیا عین خیالشونم نبود که هیچی بلد نیستن..

سوالای پارسالو دیدم همش ی صفحه بوده اونوقت ماله ما 4 صفحه پشت و رو ...ولی خب خداروشکر اینم خوب بود ..البته نه اون چیزی که انتظار داشتم از خودم ...

امیدوارم معدلم پایین تر از 19 نیاد تا حالا که نیومده تمام سعیم این بوده که امسالم نیاد...

هه هه قرار بود بعد از امتحان نگرمون دارن مدرسه و کلاس داشته باشیم ..ولی نمیدونم دیشب قیامتو خواب دیدن...! ولمون کردن بیایم ...البته خب چه کاری بود که گفتن از صبح بیاد من که اومدم هوا تاریکه تاریک بود

به بابا میگم منو گرگ نخوره ی وقت ...میگه نه گرگا از این چیزا نمیخورن ...!!!

دست گلشون درد نکنه کلا...دانشجو.هام که هنوزم امتحان دارن ..تسلیت میگم و اینکه موفق باشین ..

اینم از مدرسه ما...

چقدر امروز حالم گرفته شد وقتی بر اثر ی بی دقتی کوچیک کل را ه حل ی سوال رو اشتباه رفتم به جای این عدد با اون یکی رفتم ...اونم چی یه سوال دونمره ای که کامل بلدش بودم ..

من اصلا از این ادما نیستم که برا نمره ناراحت میشن یا عصبی ولی واقعا دلم گرفت ...

چون امتحان فیزیک و زبان فارسی رو هم به شدت سخت گرفته بودن و اونا خودشون کلی معلدمو میارن پایین دیگه اینایی رو که میخونم و زحمت کشیدم براشون چرا باید نمره شون کم بشه ازم ...

تازه تا امسال که انضباط رو بیست میدادن  بایدم بدن من که تمام قوانین مدرسه رو رعایت کردم ولی انضباط میان ترمو 19 دادن بهم به همه هم گفتن که انضباتا به خاطره کلیپس کم شده

من که تو مدرسه خداییش یه بارم کلیپس نزدم ...اصن  زده بوده باشمم که چی خب چه ربطی داره اونم تو مدرسه دخترونه یه دونه دبیر مردم که لااقل کلاس ما نداره ...

بهشون اعتراض میکنی میگن ماله تاخیر بوده میگم بابا سرویس ما وقتی میرسه مدرسه هوا تاریک هنوز ..دیر چیه ...میگه خب اهاا ماله ناخناتون بوده میگم خب شما دو بار همش تذکر دادید منم به ی ربع نشده گرفتمشون ...بابامم بهشون میگه من از اول سال تا حالا4 دفعه اومدم مدرسه اگه انضباطش مشکل داشت چرا هر وقت میپرسیدم میگفتید هیچ مشکلی نیست ..؟؟؟

دیگه واقعا دارن شورشو درمیارن هر وقت به طور ناگهانی میریزن کلاسا که کلیپس ها و جمع کنن به بچه ها میگم خونسردیتونو حفظ کنید اینا فکر کنم همشون مهمونی دعوت شدن باز به کلیپس نیاز دارن فردا پسشون میدن !!

شرح کوتاه ...

بعد از مدت ها دلم یاد نوشتن کرد منم که بیکار .....تو این امتحانا ...گفتم شرحی از وقایع بدم و برم ...

امروز برا اولین بار در عمرم بیشترین ساعت مطالعه رو داشتم 11ساعت و نیم ینی خودم که هنگ کردم ...

ولی مجبوری بود وگرنه که من زیاد اهل سخت گرفتن به خودم و درس خوووندن شدید نیستم ... بر خلاف بعضی از دوستان

ولی تقصیر خودم بود روز قبلشو جدی نگرفتمو بیشترشو خابیدم ...دیگه امروز این دین و زندگی از خجالتمون در اومد

فکمونو سرویس کرد حسابی ...الانم که فکم درد میکنه با اجازتون ...خب وقتی امتحانای حفظی رو میندازن پشت سر هم همین میشه دیگه ...

ادبیات که همه راضی بودن

ولی زبان فارسی هرچی عقده روانی داشت و با شوهرش دعواش شده بود رو فکر کنم تو این امتحان خالی کرد سر ما ..اونم بیخیال ..

تاریخم که چهارشنبه بود و روز قبلش داستان داشتیم جمعی از بچه ها به منظور جیغ جیغ کردن ( نشانه ی عدم رضایت و اعتراض به روش دخترانه ) رفتند پیش معاون که اونم داغ کرده گفته الهی این ناصر الدین شاه یره زیر تریلی که هر چی میکشیم از دست شما تقصیر اونه ....که ناگهان یکی از دبیران داد میزنه آاااووی به ناصر الدین شاه فحش نده گفتن چراااااا میگه من ندیدشم ..

این قیافه بچه ها بود:-l

وبعد هم که انفجار خنده ...

ایشا همه دانشجو ها و دانش آموزا امتحاناشونو با موفقیت بدن ...

واسه ماهم دعا کنید ...


خدایی که در این نزدیکیست ...


من خدایی دارم، که در این نزدیکی هاست
نه در آن بالاها
مهربان، خوب، قشنگ
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد . . .

no eshtepp!!!!



نـــــه ...

اشتباه نکنیـــــد !

هیـــچ چیـــز ، از هیــــچ کس ، بعیـــــد نیســـــــت ..!

دنباله دارد شب ...

شب از شب‌های پاییزی ست
از آن همدرد و با من مهربان شب‌های اشک آور
ملول و خسته دل گریان و طولانی

...شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد

و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی
من این می‌گویم و دنباله دارد شب
خموش و مهربان با من
به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش،‌ دل بر کنده از بیمار
نشسته در کنارم، اشک بارد شب
من این‌ها گویم و دنباله دارد شب

دلنوشته !!

یه تشکرو یه سلام ...

مرسی که نیستمو نظر میدین میامو فقط تایید میکنم ...

خلاصه شرمنده دیگه ...

خییییلی وقت بود ننوشته بودم یه دفعه حسش اومد ...تا نرفته حسش بنویسم ....

این چند روز که فرصت خوبی بود برای درس خوندن رو متاسفانه از دست دادم و نتونستم زیاد درس بخونم 

کل کتابامو بار کرده بودم ببرم خونه داداش بخونم خوب شد نزاشتنااا...

ولی خوبیش این بود که حداقل یه استراحت شد بعد 1وماه و نیم درس خوندن ...

خیلی سخته نت نداشته باشی ...خیلیییییییی .... بی نت به سختی میگذره دقایق ...هه هه

ازمونم که نشد بدم ...با اینکه واسه ازمون خونده بودم ...

اینم یه جمله که خوشم اومد ازش :

چهار چيز را هيچگاه نشكنيد: اعتماد، قول، رابطه و قلب! زيرا اينها وقتي مي شكنند، صدايي ندارند ولي درد زيادي دارند! ........ چارلز




تکرار پشت تکرار!!

 

ذهنم آشفته،

خواب هایم پریشان،

خنده هایم فتوشاپی ،

درد و دل هایم با دیوار فی  س بوک و وبلاگ !

میزان همدردی ها هم با لایک و کامنت !!!

وتکرار پشت تکرار

در حال بار گذاری است  ...

زندگی در حـــــــــــــال بارگذاری ست . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
لطفا کمـــــــــی صبر کنید... !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سرعت خوشبختی اینجــــا کم است !

تـــــــــــــــــا زندگی ات لود شود . . .

عمرت تمـــــــــــام شده !

تولد 18 سالگی ....(بهترین تولد زندگیم ..)

آخرین پستم .....در تابستان .....و شایدم تا بعد از کنکور البته شااااید ...

محصلین عزیز توجه فرمایند!

ضمن یادآوری غروب غم انگیز جمعه 31 شهریور، میخواستم چند نکته رو خاطرنشان کنم:

1- دیکته ی صحیح کلمات:
کصافط=کثافت، قرعان=قرآن، اصن=اصلا، ینی=یعنی، عاخه=آخه، عه=اِه، و عاغا=آقا میباشد!

2- از لایک کردن سوالات امتحانی و پوک زدن معلمین و اساتید جداً خودداری نمایید

3- از ارسال درخواست دوستی برای هر عنصر غیر همجنس که در مسیر مدرسه یا داخل دانشگاه دیدید پرهیز نمایید (به خدا اینا بهتون ساجست نشدن)

4- فکر دی اکتیو کردن تحصیل رو از سر بیرون کنید. آش کشک خالته بخوری پاته، نخوری پاته!

با آرزوی ساعاتی خوش در مدرسه :دی

این چند روز باقی مانده ...!!

سلام!

الان من ناراحتم....دلیلشم که حتما میدونید دیگه ...

تا چندروز دیگه تابستونم تموم میشه و ....

دیگه نمیتونم به بلاگم سر بزنم

و فقط نظرارو تایید میکنم ولی همچنان نظر بزارید منتظرم ...

یه دو سه روزی نبودم پیش امام رضا بودم به اتفاق نفس جوون جای همنون خالی بود !!

به یاد همه دوستای بلاگ هم بودم ...

موفق باشید فعلا بای


دلت را محكم بچسب رفيق...
آدمها... آنقدر انصاف ندارند...

كه...
زير پايت را خالي نكنند
...

طی شد این عمر ...

طی شد این عمر تو دانی به چه سان ، پوچ و بس تند چونان باد دمان همه تقصیر من است خودم میدانم ...

که نکردم فکری و تامل ننمودم روزی ...

                                        ساعتی یا آنی که چه سان میگذرد عمر گران ...

                                                                                      کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات همه گفتند کنون تا بچه است، بگذار بخندد شادان که پس از آن دگرش فرصت خندیدن نیست !بایدش نالیدن من نپرسیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت ...

زندگی چیست ؟چرا می آییم ؟   پس از این چند صباح به کجا باید رفت ؟ با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟

من نپرسیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت ...

نوجوانی سپری شد به بازی به فراغت به نشاط فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات ...

بعد از آن باز نفهمیدم من که چه سان عمر گذشت ...

لیک گفتند همه که جوان است هنوز بگذارید جوانی بکند ، بهره از عمر برد ، کامروایی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست بعد از این ورا عمری هست ...

یک نفر بانگ برآورد که او از هم اکنون باید فکر فردا بکند ، دیگری آوا داد  که چو فردا بشود فکر فردا بکند ...

همانگونه که دیروزش رفت بگذرد امروزش ..همچنین فردایش...با همه این احوال من نپرسیدم هیچ که چه سان میگذرد

آن همه قدرت و نیروی عظیم ز چه رو مصرف گشت ؟نه تفکر نه تعمق نه اندیشه دمی ..عمر گذشت به بی حاصلی و مسخرگی .......

چه توانی که ز کف دادم ، من نپرسیدم و هیچ نیز مرا هیچ نگفت ...

قدرت عهد شباب میتوانست مرا تا به خدا پیش برد لیک بیهوده تلف شد جوانی هیهات ،

آن کسانی که نمیدانستند زندگی یعنی چه راهنماییم بودند...عمرشان طی شده بیهوده و بی ارزش و کار ..

ومرا میگفتند که چو آنها باشم ...که چو آنها دائم فکر خوردن باشم ،فکر تامین معاش

فکر ثروت باشم ...کس مرا هیچ نگفت زندگانی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست و صد افسوس  که چون عمر گذشت معنیش فهمیدم ..

 حال میپندارم هدف از زیستن را ، من شدم خلق که با عزمی جزم خواه از بند هوسها گسلم پای در راه حقایق بندم و دمی آسوده فارغ از آز و حسد و کینه و بخل مملوء از عشق و جوانمردی و و علم در ره کشف حقایق کوشم و آنچه آموختم به دیگران نکو آموزم ، شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش رهنمایم به همه .....

گرچه سراپا سوزم...

من شدم خلق که مثمر باشم ...ای صد افسوس که چون عمر گذشت ...

                                                                                      معنیش فهمیدم .....





و این است بازی با هم بودن


آدم ها کنارت هستن ...
تاکی ؟
تا وقتی که به تو احتیاج دارند !!
از پیشت می روند یک روز
کدام روز ؟
وقتی کسی جایت آمد !!!
دوستت دارند ...
تاچه موقع ؟
تاموقعی که کسی دیگر را برای دوست داشتن پیدا کنند !!
می گویند عاشقت هستند برای همیشه ....
نه ...!
فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام شود


این است بازی باهم بودن ..

ففط همین چند جمله ...

بعد از مدت ها که فقط نظرارو تایید میکردم و به اجبار دوستان یه آپ میگذاشتم بالاخره تصمیم گرفتم که یه پست بزارم

یکم  بحرفم باهاتون ...از اونجایی که سال دیگه درسا خرخرمونو میچسبن میخواستم بلاگو ببندم ولی نمیدونم چرا دلم نیومد این آخرین بلاگه منه که اذر پارسال درستش کردم ...بلاگای قبلی رو خیلی راحت تر بستم ولی اینو ..شاید بخاطره دوستای گل و با معرفتیه که اینجا دارم و حتی وقتی مدت ها آپ نمیکنم میان و سر میزنن ...

به همین دلیل برنامم عوض شد نمیبندم فقط هر موقع خواستم برم ..قبلش یه آپ میزارم واسه خداحافظی ..البته تا شهریور که هستم

ولی برمیگردم بالاخره ...شاید یه سال شاید تا بعداز کنکور شایدم برنگشتم ...شایدم نرفتم ...

چقدر حسه کثیفیه تابستون باشه ، گرم باشه ، ماه رمضونم باشه ، بعد بخای تست بزنی ...

همتونو دوست دارم ...

فرارسیدن ماه خدا هم البته با تاخیر بر همتون مبارک ...

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم
تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم
چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم
مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست
حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم
با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرا
نگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم
خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم
اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم

بمان با من .......

بمان با من که بی تو، صدایی خسته در بادم

در این اندوه بی پایان، بمان تنها تو در یادم


شبیه برگ پاییزی، پر از احساس دلتنگی

دلت مانند یک دریا، زلال و صاف و بیرنگی

... ...

چه شبهایی که من بی تو، خزان عشق را دیدم

ولی از عشق گفتم باز، کنار غصه روییدم


بلور اشک های من، همان آغاز تنهای ست

مرور خاطرات دل، عجب تکرار زیبایی ست.

به هم میریزد .....

به نسيمي همه ي راه به هم مي ريزد، كي دل سنگ تو را آه به هم مي ريزد؟

سنگ در بركه مي اندازم و مي پندارم با همين سنگ زدن ماه بهم مي ريزد

عشق بر هم چيدن چندين سنگ است گاه مي ماند و ناگاه به هم مي ريزد

هر چه را عقل به يك عمر بدست آوردست، دل به يك لحظه كوتاه بهم مي ريزد

آه، يك روز همين آه تو را مي گيرد، گاه يك كوه به يك كاه بهم مي ريزد

 

دلنوشته (....)

سلام

من دیگه  از گشتن دنبال قالب رسما خسته شدم .....اگه خوشگل نیست به خوشگلی خودتون ببخشید ....

یک ماه بیشتره دارم میگردم دیگه از این بهتر ندیدم اگه شما دیدید به منم بگید ....

دیگه اینکه از ترم اول به بعد دیگه حس درس نبوده .....(البته الانم نیستا..)تا الان ...امیدوارم لااقل خرداد حسش بیاد وگرنه ...

البته درسمو  میخونم ولی اونجوری که خودم دوست دارم نیست ....


خیلی خوبه که زمستون تموم شد ، بهار و تابستونو بیشتر دوست دارم ....

فعلا  بای