چندوقت یکبار نوشت ...

کنکور ..

تو بلاگفا پر شده از بلاگهایی با عناوین کنکوری ...بچه های 93 طی ی اقدام انفجاری قصد دارن بترکونن ...

با اینکه این روزا درس خوندن جزء اعمال شاقه به حساب میاد ولی سعی میکنم اگه کلاس نداشته باشم 6 ساعتو حفظ کنم ...حس میکنم خیلی دیر شروع کردم چقدر زود روزا و ساعتا میگذرن ...:-(

از سال 90 تا امسال که هر سال سخت تر شده نسبت به قبل خدا به ما رحم کنه ...


امشب..

برای سومین بار در تاریخ عمرم غذا درست کردن با من بود ..

اگه وقتشو داشته باشم بدم نمیاد از اشپزی...امروز که دوتا تست میزدم ی سر به غذا...

.نگران نباشید سالمن همه ...:دی

چه خوبه

زیر نور ستاره ها درس بخونی ...عاشق اسمونم ...خیلی بزرگه ...خیلی ارامش بخشه ...و به اندازه کافی ترسناک ...

-باز دوباره دلم هیجان میخاد ، ی اتفاق تازه ...ولی انگار همش تکراره ...تمومی هم نداره ...


پراکنده ...

 فرا رسیدن ماه خدا مبارک ...

خیلی وقت بود که دلم تنگ شده بود برای ماه رمضون ...و سریالایی که معمولا نمیبینم... شبای قدرشو  ...ولی نه دیگه 15 ساعت اونم در دمای 40 درجه ...دی!

دی!

جدیدا به این نتیجه رسیدم علاوه بر اینکه همه عروسا مثه هم میرقصن همه دامادا هم مثه هم میرقصن..

ببینم تازه مد شده که مردم خودشون رو شبیه خواننده ها میکنن ...مثلا سلنا و تیلور و دیروز دیدم ..!!


فیزیک شیرین میشود...

والا تا ما یادمونه سر کلاس فیزیک مدرسه چرت میزدیم ولی انصافا اینقدر استاد شیرینه که از خنده زمینو گاز میزنیم سر کلاسش....


نظرتون چیه ؟

راجب قالب ..؟ به نظرم یخرده زیادی شلوغه ولی چه کنم عاشق اون دو تا قلب بالا شدم ...

اصلاحیه : قالب عوض شد ...


گفتگوی دخترک با خدا!




دخترك با ناز به خدا گفت:
چطور زيبا مي آفريني ام و انتظار داري خود را براي همگان نمايان نكنم؟
 خدا گفت:
زيباي من! تو را فقط براي خودم آفريدم.
 دخترك،پشت چشمي نازك كرد و گفت:
خدا كه بخل نمي ورزد،بگذار آزاد باشم!
 
*خدا چادر را به دخترك هديه داد*
 دخترك با بغض گفت:
با اين؟ اينطور كه محدودترم.اصلا مي خواهي زنداني ام كني؟
يعني اسير اين چادر مشكي شوم؟؟؟؟
 
خدا قاطع جواب داد:
بدون چادر،اسير نگاه هاي آلوده خواهي شد...
هر چيز قيمتي را كه در دسترس همه نمي گذارند.
تو جواهري...
 
دخترك با غم گفت:
آخر... آخر، آنوقت ديگر كسي مرا دوست نخواهد داشت.
نه نگاهي به سمت من خواهد آمد و نه كسي به من توجه ميكند!
 
خدا عاشقانه جواب داد:
من خريدار توام!
منم كه زود راضي مي شوم و نامم سريع الرضاست.
آدميانند و هزاران نوع سليقه!
هرطور كه بپوشي و بيارايي،باز هم از تو راضي نمي شوند!
اصلا مگر تو فقير نگاه مردمي؟
آن نگاه ها مصدومت ميكند.
*دخترك آرزويش را به خدا گفته بود و مي خواست چونان فرشته اي محبوب جلوه كند* خدا با لطف جوابش را داد:
دخترك قشنگ!
وقتي با عفاف و حجابت در ميان گرگان قدم بر ميداري،فرشته اي!
 
دخترك،زبان دور دهان چرخانيد و گفت:
مگر خودت زيبايي را دوست نداري؟
اينطور ساده كه نمي شود!
مي خواهم جذاب تر شوم و خريدني...
 
مدادشمعي سرخش را برداشت و دو لبه ي دهانش را قرمز كرد.
ماژيك مشكي به دست گرفت و دور چشم هايش كشيد
و بعد هم چون برف سپيد جلوه مي نمود.
آبشاري از گيسوانش را هديه داد به نگاه ها،
"مــــــــــــفت و رايـــــــــــــــگان"
دخترك چون عروسكي در بازار دنيا،پشت ويترين خيابان خود را به نمايش كه نه،به فروش گذاشت.
برچسبي روي هر نگاه دخترك به چشم مي خورد:
"حــــــــــــراج شد.حـــــــــــــراج شد"
 
و هركس رد ميشد ميگفت:
آن چيز كه حراج شود حتما ارزش و قيمتي ندارد و همگان رد شدند و هيچ كس نخريدش...
 http://noonvaalghalam.blogfa.com/

روز نوشت..

-بعضی وقتا دیگه بزرگترا(منظور پدرمادرم نیست) رسما رو مخن  احترامم حدی داره وقتی یکی احترامتو نگه نمیداره باید دقیقا متناسب با خودش باهاش رفتار کنی...اخلاق هر کس مخصوص خودشه ولی برخوردش باتو بستگی به این داره که تو کی باشی..همین بزرگترا میگن ما وقتی همسن شما بودیم پامونو جلو بزرگتر دراز نمیکردیم خو یکی نیست بگه اونا به شما بی احترامی نمیکردن ...از بعضی رفتارا واقعا بدم میاد ........

-امروز با دوستم رفتیم از مدیر بپرسیم مدارک مورد نیازو برا ثبت نام بهش گفتم بیا چادر بپوشیم اینا رو میشناسی که گفت نه ولش کن با  حجابیم رفتیم اونجا مدیر...میگه  تیپتون به دبیرستان ... نمیخوره ها خاستم بگم اره اصن به دانشگاه ازاد میخوره به دبیرستان شما فقط  میخوره سرتا پا سیاه بپوشیم و دست و صورت نشسته بیایم مدرسه ..ولی خب از اونجایی که حوصله این یکیو نداشتم با ی پوزخند حرفشو بی جواب گذاشتم ...ای زورش گرفت ...کلا این روش 99 درصد مواقع جواب میده

-بالاخره خودشونو کشتن و جواب اعتراضا رو دادن ماله خیلیا تغییری نکرده بود چند  نفر کمتر شده بودن منم رو هم دیگه 1.25 زیادتر شده بود..معدل سال رو زده بودن 19.17 صدم نزدیک ی 30 صدمی پایین تر از ترم قبل ولی این اون معدلی نیست که میگن تو کنکور تاثیر داره  بهرحال خداروشکر کلی نذر کرده بودم که تا الان از نوزده پایین تر نیومدم الانم نیام ...

-زیر اب یکی ازاستادان محترم زبان رو زدم که دیگه به خوشتیپیش  افتخار نکنه ..خیلی بدم میاد از ادمایی که چون خوش تیپن و همه دخترا عاشقشون میشن مغرور شدن جلوی خودش به اون یکیی استاد گفتم کلاس مارو شما بردارید ما با کسایی دیگه نمیریم ازشون رضایت ندارن چشمش شده بود 4تا ...گفت نمیشه و فلان ...گفتم پس مدرک ترمای قبلو بدین کلی اصرار که این خیلی خوبه ها جا میمونین گفتم نه متاسفم ...خون جلو چشاشو گرفته بود پاشد رفت زودتر از بچه ها سر کلاسش...

-احساساتی بودن و ساده بودن بعضیام گاهی اوقات رو مخه ...


توی ادامه مطلب ی متن از برد پیت گذاشتم جالبه ...

ادامه نوشته

حال و هوای این روز ها...

-یک سال دیگه  بیشتر نمونده خداکنه دانشگاهم هر جا هست شهر خودمون نباشه ...

-من که دیگه اصلا حوصله رفت و امد با بعضی فامیلا رو ندارم ...نکه ادمای بدی باشن خیلی هم با شخصیتن ولی من باهاشون حال نمیکنم ...امشبم از اون شبایی بود که من واقعا خسته شدم تو اون مهمونی

این ی طرف گرمام ی طرف دیگه قل قل کردم خلاصه ...وقتی تموم شدو اومدیم پایین ی نسیم خنکی میخورد تو صورتم واقعا خوشحال شدم که تموم شد ...

-ی چیز دیگم که رو اعصابمه همیشه مهمونی های زنونس من که تا اینجا با بهانه درس همه رو پیچوندم ولی فردا دیگه نمیتونم چون خونه خودمونه ..

-راجب نتایج امتحانا هنوز که نیومدن ولی این جور که معلومه نفر اول (که احتمالا تو کلاس خودمون منم ) 18و خورده ای  نفر دوم 16 احتمالا سوم نفر تجدید میشه ...خییییییییلی بد تصحیح کردن اللهی کچل بشن دلمون خنک شه ...

گل نازم به تو مینازم باز

چشمه ی راز با یاد تو میجوشد باز

دلم انگار رفتنت را ندارد باور

دارم از دست تو من سخت شکایت

رفتی و ندیدی بی تو

شیشه ی نازک تنهایی من باز شکست