مهتاب...

         

گفتم تو شیرین منی.... گفتی تو فرهادی مگر؟

گفتم خرابت میشوم.... گفتی تو آ با دی مگر؟

گفتم ندادی دل به من... گفتی تو جان دادی مگر؟

گفتم ز کویت می روم.. گفتی تو آ زادی مگر ؟

گفتم فراموشم مکن..... گفتی تو در یادی مگر ؟

گفتم خاموشم سالها..... گفتی تو فریادی مگر ؟

گفتم که بر بادم مده.... گفتی تو بر بادی مگر ؟


انسانیت!

دلم گرفته !

دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من است

ستاره ها نهفته ام در آسمان ابری

دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من است....


کاش...تابستون زودتر بیاد

سلام!

خوبید؟

من ... خوبم ولی این چند روز اصلا حس و حال نداشتم .. واسه هیچ کاری ... مخصوصا در خوندن.

ولی امروز مجبوری خوندم که این آخر سالی گند نزنم به معدلم ...

این دبیرام که فکر کردن دو هفته تعطیلیم .. یعنی دیگه کار و زندگی نداریم ... باید بشینیم دستورات اونا رو انجام بدیم نفری 300 تا سوال دادن ...

صدای پشتیبانم هم دراومده ....

دیگه ... دوباره عید داره میاد و طبق معمول من از دید و بازدید عید متنفرم ...

دوست دارم زودتر تابستون بیاد راحت شیم ... از دست این مدرسه

 

یکشنبه...

سلام

یه چیزی بگم دعوام نمیکنین ؟؟؟

خب میگم پس ..اما قبلش ...

خاطره که هیچی تحت محافظت های شدید امنیتیه ... ولی رها و نفس خانوم  ...

نرین فردا جو بدین تو مدرسه ها....

روز یکشنبه .. رفتم مدرسه مثل هر روز هیچ مشکلی هم وجود نداشت ...

فقط در طول روز هی صدای گوشی از تو کلاس میومد ...همه فکر میکردن گوشی معلماست دیگه...

زنگ آخر که کاپشنمو پوشیدم و دستمو کردم تو جیبم ...یخ زدم بگو پی توش بود؟؟؟

گوشیم ... واقعا خاطره راست میگفت خیلی خوش شانسم آخه روز قبلش واسه گوشی بازرسی کردن همه

رو ...اصلا رو سایلنت هم نبوده ولی خداروشکر کسی بهش زنگ نزده بود...  وگرنه بیچاره میشدم مگه کسی فبول میکرد نمیدونستم ...به خیر گذشت ...


فعلا بای...

انتظار...........


به دنبال تو می گردم...
تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم...
تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم...
تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم...
به دنبال تو می گردم
که شاید چشم هایم را به چشمانت بدوزم ...
تا نگاه خواهش دل را عیان سازم
که شاید دست هایم را به دامانت بیاویزم...
و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم...
به دنبال تو می گردم
که قدری از حصار این جهان بیرون رویم...
و ساغری از باده ی آتش به کام یکدگر ریزیم...
که قدری از فراز عشق بالاتر رویم...
و درد را غم زار دل سازیم...
که قدری محو در چشمان هم باشیم...

.