در این دنیا

در این دنیا   

که گه تاریک و گه سرد است 

وناگه میشود لبریز اندوه...و همان گه غرق در حسرت

وگه گاهی هراز گاهی میان شاید و باید...

که باید رفت و شاید ماند..

در این دنیا که باید بود چه باید کرد؟؟

من آواره خسته در این دنیا در این ویرانه وانفسا

به دنبال چه میگردم نمیدانم 

ویاشاید که میدانم و میترسم...

 میترسم 

میترسم از این همه ظلمت ... از این تاریکی بی حد..

بیزارم از این دل بستن و کندن... از این ماندن ولی رفتن..از این سرگشتگی هایم..

از این دنیا از این تکرار

... بیهوده ولیکن سخت پابرجا..چه بیزارم ...چه بیزارم..

از این ماندن. این گه گاه و گاهی ها..و شایدها ....چه بیزارم از این....

منبع:http://a3soli.blogfa.com/








قرار بود...

دلنوشته 2

سلام 

میخام براتون یه مقدار راجب سفر جنوب بنویسم ...

شنبه صبح به اتفاق خواهران و برادران بسیجی راه افتادیم وقتی دیدیم که یه وجبیمون مدیرمون(سردار...) نشسته کلی حالمون گرفت ....

ولی بعد دیدم نه بابا خیلی باحال میشن اینجور جاها ..

راوی مون هم که سلامتی لال بود براش آهنگ میزاشتیم لااقل صفاکنه براخودش ...

جاتون خالی یکی از برادران رو که مواظب ما بود مثلا کلی اذیت کردیم ....(هرچی میگفت گوش نمیدادیم)

دیگه ..آها ساعت 4 نصفه شب بیدارمون میکردن بریم صبح گاه نظامی

حالا میفهمم بیچاره سربازا چی میکشن ...

ولی من بیشتر از اروندکنار خوشم اومد هم از حرفای اون کسی که داشت برامون توضیح میداد که چه اتفاقاتی افتاده اونجا مصاحبه هم کردم (خودمم نفهمیدم چی گفتم بش) 

درخت نخل هاشم خیلی خوشگل بود ناگفته نمونه و برام جالب بود که هرجا رو نگاه میکردی 

اثراتی از آب بود انگار قبلا رود بوده باشه... در کل سفر جالبی بودچون تا حالا جنوب نرفته بودم ...


تلخی این تجربه ها...

آدم از تلخی این تجربه ها میفهمد                                               ناگریزم که به این فاجعه اقرار کنم

                                           که به زیبایی آیینه نباید دل بست...

خواب هایی که ندیدم به حقیقت پیوست                               کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست

                                          قسمتم دربدری بود همین هست که هست...

در دلم هرچه درو پنجره دیدم بستم                                      را ه را بر همه چیزو همه کس باید یست   

منبع:http://www.miladbahal.blogfa.com/

گل

 

دلنوشته....

سلام دوستای گلم...

تصمیم دارم از این به بعد دلنوشته هم بزارم ...

الان نمیدونم ازچی از هر چی به ذهنم اومد مینویسم ...



شنبه...وای ...میخوان به زور ببرنمون سربازی (شلمچه)البته مسافرت با دوست خیلی حال میده ...

ولی ... بهترین دوستم نمیتونه بیاد....پس من تهنا میشم.... 

بقیه رفقا هستن ولی...... نه هیچ کدوم اون نمیشن...

خب ... دوستان گل اگه از من خوبی زیاد دیدین حلال کنین...شاید به فیض خودکشی با مین نائل شدم ...

راستی میخوام نظر تک تک تون رو راجب این سوال بدونم :

دوست دارید چه جور متنی تو این وبلاگ بخونید؟

شعر و عکس(مثه همیشه)یا دلنوشته یا متن آهنگ یا بیوگرافی و عکسای جدید هیلاری داف...یا 

.......شما بگید؟



واسه شکستن یه دل، فقط یه لحظه وقت می خواد...

اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی.....

میشه مثل یه قطره اشک

بعضی ها  رو از چشمت بندازی..

ولی هیچ وقت نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری ،که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه .....

ماه...

اگر میدانستی چقدر دوستت دارم .....هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمیکردی.....رنگین کمان من...... 



گفتی که چو خورشید  زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکشم از پنجره سر

اندوه که خورشید شدی تنگ غروب

افسوس که مهتاب شدی وقت سحر




گفتمش دل میخری؟

     گفتا که چند ؟

           گفتمش دل مال تو تنها بخند...

خنده کرد و دل ز دستانم روبود ... 

                           تا به خود باز آمدم او رفته بود 

دل زدستان بر زمین افتاده بود ...

                      جای پایش روی دل جا مانده بود...

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید 

گل صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید 

 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیمو 

در آن خلوت دلخواسته گشتیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آوازشباهنگ 

یادم آمد تو به من گفتی از این عشق هذر کن لحظه ای چند  بر این آب نظر کن 

آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است 

باش که فردا دلت با دگران است 

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم 

 سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ...

روز اول  که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم 

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم 

همه جا گشتم و گشتم.. 

هذر از عشق ندانم سفراز پیش تو هرگز نتوانم 

نتوانم...

 اشکی از شاخه فروریخت مرغ شب ناله ی تلخی زدو بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید 

یادم آمد  که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم رفت در ظلمت شب آن شب 

وشب های دگر هم  نگرفتی دگر از عاشق 

آزرده خبر هم 

نکنی دیگر از آن  کوچه گذر هم

                                   بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

منبع:www.ghozoon.blogfa.com

کوچه...

اگه شعر کاملش رو خواستید بگید تا واستون بزارم

یاد

دلتنگم ..نه برای کسی از بی کسی...

خسته ام..نه از تکاپو از در به دری...

نه دوستی..نه یادی..نه خاطره ی شیرینی...

تنهایم...

تنهاتر از سنگ کنار جاده...

اما مشتاقم...

مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند...

منبع:http://zohreh258.blogfa.com/

دیگر نمیخواهی...


مرا نمیخاهی دیگر میدانم 

حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم

عطر و بوی تو پیچیده ،قلبم را چیزی نگو دیگر نمی خواهم بشنوم بهانه های  رفتنت را...

دنیا...


گل نازم چقدر دنیا خسیسه...

       واسه کمتر کسی خوب مینویسه ...

                یکی لبهاش همیشه غرق خندس....

                             یکی چشماش توی خوابم خیسه خیسه...